بدون عنوان
با این که امروز که پنج ماهو نیمته برات این وبلاگو گذاشتم ولی میخوام از قبل ازدنیا اومدنت برات بگم.
قبل از اینکه توبیای مابه خاطر کار بابات مشهد زندگی میکردیم.تااینکه امام رضا(علیه السلام) توروبه ماداد.توهنوز ٥ ماهه بودی که بابات منتقل شد به یه جای دور:ارزوءیه!
.gif)
تاحالا اسمشم نشنیده بودیم!ولی چاره نبود.رفتیم.توکه ٨ ماهه بودی مجبور شدم برم پیش آقاجون ومادر جونت و منتظر بشم تا کی بیای!
واسه اومدنت عجله نداشتی اما ماهمگی منتظربودیم چون حتی نمیدونستیم دختری یاپسر!بالاخره اومدی.
.gif)
خیلی غیر منتظره.
اون روز اولین بارون زمستونی بارید
.gif)
.عموت میگفت باید اسمتو بذاریم .باران.پیشنهاد جالبی بود.
ولی مابه عشق یکی دیگه اسمتو گذاشتیم: کوثر
به این امید که حضرت زهرا(س)تورویک لحظه هم تنهانذاره.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
